پرش به محتوای اصلی
کلیم

کلیم

غزلیات

۵۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱ به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳ گرم آسوده دوران می گذارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ گر بتحریر ستم نامه هجران آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵ حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶ بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷ خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  9. غزل شمارهٔ ۳۰۹ چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  10. غزل شمارهٔ ۳۱۰ بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  11. غزل شمارهٔ ۳۱۱ دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  12. غزل شمارهٔ ۳۱۲ گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  13. غزل شمارهٔ ۳۱۳ سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  14. غزل شمارهٔ ۳۱۴ عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
  15. غزل شمارهٔ ۳۱۵ بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  16. غزل شمارهٔ ۳۱۶ زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
  17. غزل شمارهٔ ۳۱۷ خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
  18. غزل شمارهٔ ۳۱۸ جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
  19. غزل شمارهٔ ۳۱۹ زپایم دهر خاری برنیاورد
  20. غزل شمارهٔ ۳۲۰ از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
  21. غزل شمارهٔ ۳۲۱ مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد
  22. غزل شمارهٔ ۳۲۲ وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  23. غزل شمارهٔ ۳۲۳ دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  24. غزل شمارهٔ ۳۲۴ دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  25. غزل شمارهٔ ۳۲۵ گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  26. غزل شمارهٔ ۳۲۶ ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  27. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهان به راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  28. غزل شمارهٔ ۳۲۸ همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
  29. غزل شمارهٔ ۳۲۹ دلی دارم کزو دلها بسوزد
  30. غزل شمارهٔ ۳۳۰ ز خوان غیب یک نعمت نصیب ما و ساغر شد
  31. غزل شمارهٔ ۳۳۱ مگو کسی بمن خاکسار می ماند
  32. غزل شمارهٔ ۳۳۲ زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
  33. غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهان دل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
  34. غزل شمارهٔ ۳۳۴ نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود
  35. غزل شمارهٔ ۳۳۵ در شکار دل ما دام دگر می باید
  36. غزل شمارهٔ ۳۳۶ دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  37. غزل شمارهٔ ۳۳۷ پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  38. غزل شمارهٔ ۳۳۸ کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  39. غزل شمارهٔ ۳۳۹ دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  40. غزل شمارهٔ ۳۴۰ کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
  41. غزل شمارهٔ ۳۴۱ شمع این مسئله را بر همه‌کس روشن کرد
  42. غزل شمارهٔ ۳۴۲ نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  43. غزل شمارهٔ ۳۴۳ گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  44. غزل شمارهٔ ۳۴۴ بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  45. غزل شمارهٔ ۳۴۵ عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  46. غزل شمارهٔ ۳۴۶ دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  47. غزل شمارهٔ ۳۴۷ تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  48. غزل شمارهٔ ۳۴۸ بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  49. غزل شمارهٔ ۳۴۹ اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  50. غزل شمارهٔ ۳۵۰ به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  51. غزل شمارهٔ ۳۵۱ آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
  52. غزل شمارهٔ ۳۵۲ بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
  53. غزل شمارهٔ ۳۵۳ بت پیمان شکن دم از وفا زد
  54. غزل شمارهٔ ۳۵۴ شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  55. غزل شمارهٔ ۳۵۵ گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  56. غزل شمارهٔ ۳۵۶ اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
  57. غزل شمارهٔ ۳۵۷ ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
  58. غزل شمارهٔ ۳۵۸ نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  59. غزل شمارهٔ ۳۵۹ چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  60. غزل شمارهٔ ۳۶۰ چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود

متن اشعار به نقل از گنجور.