پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۰

از جهان بخت بابرام گدا می خواهد

مشت خاکی که برای سر ما می خواهد

دل ازین عمر سیه روز بتنگ آمده است

شمع کوتاهی شب را زخدا می خواهد

سرم از افسر و از ظل هما بیزارست

موی ژولیده و سودای رسا می خواهد

گرچه خار رهت از پای کشیدن حیفست

چکنم گر نکشم آبله جا می خواهد

نبود صاحب همت که زاهل طمعست

تنگ چشمی که اجابت زدعا می خواهد

این خسیسان که تو بینی بجهان در کارند

که خس و خار زسیلاب فنا می خواهد

آنقدر می رود از راه برون مرشد شهر

که گر از هوش رود راهنما می خواهد

زین تلون که فلک را بنهادست کلیم

نتوان یافت که رو کرده کرا می خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۲وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۳دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان می‌برد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴دلم به ملک قناعت نشان نمی‌داند
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵گلشن کشمیر خارش گل به دامان می‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۶ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷ - در مدح شاه‌جهانبه راه فقر مرا این و آن نمی‌باید
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۸همه محروم و ازو دست کسی دور نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۹دلی دارم کزو دلها بسوزد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.