پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۹

دلی دارم کزو دلها بسوزد

تر و خشک تعلق را بسوزد

چو اختر بر سپهر خاکساری

بمیرد روزها شبها بسوزد

میان خاکساران سوزم از غم

چو آن کشتی که در دریا بسوزد

ز دودش اشک اخترها بریزد

چو خاشاک وجود ما بسوزد

هنر ما را چنین ناکام دارد

چراغ خانه رختم بسوزد

ز دودش سرو بندد بر هوا نقش

چو دل از شوق آن بالا بسوزد

فلک از سردمهری سوخت ما را

چو آن نخلی که از سرما بسوزد

کجا دارد کلیم آن پیش بینی

که امروز از غم فردا بسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۱مگو کسی بمن خاکسار می ماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۲زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهاندل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۴نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می باید
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.