پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱

مگو کسی بمن خاکسار می ماند

بروی آب ز عکسم غبار می ماند

محیط عشق همه آب زندگیست، مترس

کسیست غرقه که او در کنار میماند

براه عشق که افتادگیست رهبر او

پیاده می رود اما سوار می ماند

چه حالتست که چشمی که می پرد از شوق

چو نقش پا بره انتظار می ماند

بنای عهد همین گر شکستن است ترا

غنیمت است که بر یک قرار می ماند

هر آنچه ما بکف آریم وقف تاراجست

همین مدام دل داغدار می ماند

کسی نرفت که بر جای او نماند ستم

همیشه خار زگل یادگار می ماند

زهر طرف نگرم در کمین اوست شکست

دلم بتوبه فصل بهار می ماند

اگر فراخور تقصیر عذر باید گفت

زبان خامشی ما ز کار می ماند

نشانه ایست کلیم از پی گشایش کار

گهی که دست ودل از کار و بار می ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۳ - در مدح شاه‌جهاندل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۵در شکار دل ما دام دگر می باید
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۶دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۷پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸کی آن صیاد بی‌پروا پی نخجیر می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۹دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۰کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.