پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۰

کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند

خویش را دیوانه یک شهر و یک صحرا کند

پا اگر فرسود شاید دستگیر تن شود

همچو نقش بوسه در یک آستان مأوا کند

سود سودای نمک ما را سوی کشمیر برد

اعتباری بخت شور آنجا مگر پیدا کند

دوستان نازک مزاج و ما بسی نازک دماغ

چون کسی اوقات صرف پاس خاطرها کند

در دلی گر ره نداریم آنهم از تقصیر ماست

کس باین سرگشتگی در خاطری چون جا کند

در قدم گلزار دارد ره نورد راه شوق

می زند بر سر اگر خاری برون از پا کند

سیل را در ره مقام از اختیار خویش نیست

مهلتی باید که سد راه را صحرا کند

گر ببزمت دیر می آید کلیم از صبر نیست

موسمی باید که کس آهنگ این دریا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۲نگه چو گرم بر آن پرحجاب می‌گذرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۳گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۴بیش ازین دوران ستم پرور نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۵عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۶دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۷تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.