پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۶

دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید

همچو گوش کو زکس در دهر همواری ندید

آبروی اعتبارم دور شد از دوستان

رشته کز گوهر جدا افتاد این خواری ندید

چون شرر زائیدن و مردم بیکدم می شود

هر که خود را بسته قید گرانباری ندید

با وجود آنکه چون ناسور دارد دشمنی

زخم ما یکبار از مرهم سپرداری ندید

در دیار عشق کانجا جغد را فر هماست

بدشگونست آن سری کز سیل معماری ندید

گر جفا بس کرد دوران مهربان ما نشد

بیش ازین در خویش سامان دلازاری ندید

غیر ازین کان دلبر بیمهر را جان سخت کرد

حاصل دیگر کلیم از ناله و زاری ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹اگرچه نخل هنر را ثمر نمی‌باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۰به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱آن رهروان که در پس زانو سفر کنند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳بت پیمان شکن دم از وفا زد
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.