پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد

از کشتگان کفن ببریدن نمی رسد

چون خنده گلست زبس ضعف ناله ام

کز لب چو بگذرد بشنیدن نمی رسد

گر پاشکسته نیستی این راه سر مکن

رهرو بکام دل بدویدن نمی رسد

از بسکه برق تشنه لب آب و خاک اوست

کشت امید ما بدمیدن نمی رسد

جائیکه نرگس تو بود نوبهار را

در چشم لاله سرمه کشیدن نمی رسد

گوش گران پیکر دهریم و نزد ما

پیغام آشنا برسیدن نمی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.