پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد

لوث آلودگی از دامن دنیا ببرد

طالع دون چو قوی گشت حریفش نشویم

گو هما سایه دولت ز سر ما ببرد

تیغ بیداد تو چون کشور دل بگشاید

ناوکت مژده این فتح باعضا ببرد

خانه صبر و خرد رفتی و بس نیست که باز

مژه ات نقب بگنجینه دلها ببرد

چشم مست تو حریفیست که گر یابد دست

عکس را از دل آئینه به یغما ببرد

قدر کالای مرا سیل نکو می داند

که اگر نیک و گر بد همه یکجا ببرد

کم مبین خاری ما را که باین بیقدری

سیل از خار و خسم تحفه بدریا ببرد

روغن از مغز قلم می کشد اندیشه من

کز دماغ خردم خشکی سودا ببرد

خاک بادا بسر طاقت و صبر تو کلیم

دردسر چند کسی پیش مسیحا ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.