پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد

بنشینی و ز ابروی تو چین برخیزد

تا بکنج دل من جای نبیند اول

نیست ممکن که غباری ز زمین برخیزد

هر که صیاد، تو آن وقت بدامش آئی

که ز پیری نتواند ز کمین برخیزد

کار مژگان سیه مست تو شد کج روشی

هر که برخاست ز میخانه چنین برخیزد

سرم از زانوی اندوه جدا خواهد شد

سرنوشتم اگر از لوح جبین برخیزد

آخر ایشوخ جهانسوز سواری تا چند

تا بکی آتش از خانه زین برخیزد

تا تو رفتی ز کنارم بنظرها خوارم

بشکند قیمت خاتم چو نگین برخیزد

این زمان رانیم از بزم و ندانی که کلیم

آید آنروز که گوئی بنشین برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷وصلت غبار غم ز دل ما نمی‌برد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹خستگان را ناوکش آرام جانی می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.