پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱

لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود

چو لاله خون جگر خوردنم قضا نشود

بیک لباس مقید مشو که ساختگیست

اگر گهی به تنت پیرهن قبا نشود

دل ضعیف چنان جذبه قوی دارد

که تیر هیچ بلائی ازو خطا نشود

کلید چاره و تدبیر تا نگردد گم

دری که بسته بروی امید وا نشود

گرفته دامن غم می کشم بخانه دل

که جز بمهمان آرایش سرا نشود

حدیث عشق تو با هیچکس نمی گویم

شرر ز آتش سودای ما جدا نشود

کمند طره او بار یک جهان دل را

نمی تواند برداشت تا دو تا نشود

سعادت ازلی را بکسب نتوان یافت

که زاغ از خورش استخوان هما نشود

چنان مکن که کلیم از در تو پا بکشد

شکسته دل شده باری شکسته پا نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۳از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۴از لذت جور تو خبردار نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵شکفت غنچه و این عقده ام بدل جا کرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶به راه عشق که هرگز به سر نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۷می نشاط نه جام جهان نما دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۸کسی که از خضر آب بقا نمی‌گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۹مریض را چو عیادت کشد دوا چکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۰هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.