پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد

در کشور ما آینه را زنگ نگیرد

در ساغر امید ز بیرنگی عشقست

خونیکه لب از خوردن آن رنگ نگیرد

روزی دل از تیغ جفای تو فراخست

زخمی که خورد بخیه برو ننگ نگیرد

از خاک نشینی فقیران خبرش نیست

زانرو که دل شاه ز اورنگ نگیرد

گر ترک جفا می کند از بهر وفا نیست

گه صلح کند تا دلش از جنگ نگیرد

رشکست بر آن سالک مغرور که چون سیل

در ره خبر از منزل و فرسنگ نگیرد

عهدیست که با صبح صفا نیست، ندانم

کائینه خور چون زدمش زنگ نگیرد

زر در کف غیرست و ترازوی تمیزش

خود را چکند گر طرف سنگ نگیرد

از باده کلیم آینه طبع شود صاف

بگذار که زاهد می گلرنگ نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴کشش اوست که ما را بسر کار برد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.