پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود

زبان تیغ جفا اینقدر دراز نبود

بروی طوفان روزیکه دیده وا کردم

بروی دریا چشم حباب باز نبود

بلند و پست جهان با هم است پس زچه رو

نشیب بخت مرا طالع از فراز نبود

نشسته ایم بخاک سیه ز طبع بلند

سزای آنکه طبیعت زمانه ساز نبود

گهر خزف بود آنجا که گوهری نبود

هنر غریب شد آنجا که امتیاز نبود

مگیر سهل اگر درد عشق یکروز است

کدام روز تب شمع جانگداز نبود

دمیکه تخته مشق جراحتش بودم

هنوز آن مژه شوخ تیغ باز نبود

شکایتی که دل از زلف تابدار تو داشت

کم از شکایت شمع از شب دراز نبود

کلیم نسبت شمع ار بشعله چسبان شد

بتنگ درزی ربط نیاز و ناز نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵دوران زکار بسته اگر عقده وا کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶مرد حق‌بین که بلا را ز خدا می‌بیند
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷اقلیم دل به زور مسخر نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.