پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد

کی دگر زان دست خار یأس از پا می‌کشد

از ستم بر ناتوانان بالد آن سرکش به خویش

شعله چون مشت خسی را سوخت بالا می‌کشد

آینه از باطن صافست محنت‌کش ز زنگ

شیشه از روشندلی بیداد خارا می‌کشد

اشک‌ریزان تا غبارِ جلوه گاهش رفته‌اند

زلف را در خون کشد گاهی که تا پا می‌کشد

جاهلان را فخر می‌باید ز جهل خود که دهر

انتقام جرم نادان را ز دانا می‌کشد

ما به این سامان چرا شرمنده باشیم از سپهر

گوهر بی‌آب کی منت ز دریا می‌کشد

تا قلم برداشت قمری آشیان خواهد نهاد

سر و بالای ترا نقاش هرجا می‌کشد

دشمنی را باعثی باید، نمی‌دانم کلیم

اشک از بهر چه لشکر بر سر ما می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.