پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۵

چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر

بر آر از پستی گمنامی و بر صدر عنوان بر

ز بوی وصل روح کشتگان را شاد کن گاهی

ز نقش پای خود گل بر سر خاک شهیدان بر

چرا بیهوده می‌کوبی در هر باغ و بستان را

تو گر خاری به پا داری ز راهش گل به دامان بر

تماشای جهان گر ذوق داری دیده بر هم نه

اگر خواهی که بگشاید دلت سر در گریبان بر

سر و جانان به راهت می‌دهم گر سر فرود آری

سرم بردار پس آنگه به مزد دست سامان بر

هزاران شب به سر بردند با هم شمع و پروانه

تو هم ای شمع شب‌خیزان شبی با ما به پایان بر

سیه‌روز و پریشان‌خاطر و آشفته‌احوالم

صبا این است پیغامم به آن زلف پریشان بر

جنون خواهد بیابان سنگ طفلان هم هوس دارد

مرا ای بخت یاری کن به میدان صفاهان بر

کلیم اندر غریبی آزمودی قیمت خود را

کنون همت بورز این زیره را دیگر به کرمان بر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.