پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹

نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس

اگر ز گریه نشد سبز صد هزار افسوس

نیامدی و سیاهی ز داغها افتاد

سفید شد برهت چشم انتظار افسوس

میان گرد کدورت پدید نیست دلم

چه سازم آینه گم گشت در غبار افسوس

بآه و ناله میسر نمی شود وصلت

نسیم، رنگ ندارد زنوبهار افسوس

باشک ریزی رامم نشد چه چاره کنم

همیشه می رمد از دانه ام شکار افسوس

باین دو دیده ز حسنت چه می توان دیدن

هزار چشم نداریم صد هزار افسوس

ببوسه بازی او هر چه داشت باخت کلیم

نمی نشیند نقشش درین قمار افسوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.