پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶

می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش

افکنی بر شانه هرگه دیده خود بین خویش

خاکساری سربلندی را ز سر وا کردن است

نه حصیر و خشت کردن بستر و بالین خویش

بر کریمان شکر سائل در حقیقت واجبست

زانکه گلبن را سبکباریست از گلچین خویش

در پناه فیض عریانی مسلم ماند خار

گل چه آفتها که دید از جامه رنگین خویش

در طریقت عار چون از دین خود برگشتنست

گر بجام جم دهد کس کاسه چوبین خویش

هر گران سنگی شود زاندیشه روزی سبک

آسیا را دانه می اندازد از تمکین خویش

خودشکن را خوش نیاید مدح و بیش از دیگران

خودپسند از ابلهی خود می کند تحسین خویش

تلخ کامان دگر داری بجز ساغر، بده

دیگران را هم زکاتی از لب شیرین خویش

از غم جانسوز خود تا کی توان دیدن کلیم

همدمان را چون چراغ کشته بر بالین خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۵امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.