پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۵

امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم

ترا دیدم، چرا گویم که از هجران چه‌ها دیدم

به وصلت دل گواهی می‌دهد اما ز بی‌تابی

به لوح سینه از خط‌های ناخن ناله‌ها دیدم

ز بس با من به دعوی ناله کرد آخر شد افغانش

به پای ناقه‌ات آخر جرس‌ها بی‌صدا دیدم

کجا رفت آنکه می‌گوید بد از نیکان نمی‌آید

به چشم خویش من کار نمک از توتیا دیدم

دروغست آشنایی روشنایی زان مکن باور

سیه شد روزگارم تا نگاه آشنا دیدم

فشاندم تا ز دنیا دست، هر کامی به دست آمد

زدم تا پشت پا افلاک را در زیر پا دیدم

ز کنج بی‌کسی رفتم غبار ننگ سامان را

نمردم تا که این ویرانه را بی‌بوریا دیدم

حبابم بحر هستی را، که تا بگشاده‌ام دیده

به طوفان حوادث خویشتن را مبتلا دیدم

کنون از روشنایی دیده‌ام آشفته می‌گردد

کلیم از بس سیه‌روزی درین ماتم‌سرا دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۷جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۸دورم از فتنه که در سایه مژگان توام
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.