پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰

نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم

نماید تا قدم بیرون نیاید خارت از پایم

زبس گرمست نتواند نشستن هیچکس آنجا

عجب نبود اگر در بزم او خالی بود جایم

چو از آتش فزونتر مضطرب باشد سپند ما

بکویت گر نمی آیم نپنداری شکیبایم

زتیغت چاک چاکم، گر بر آرم از جگر آهی

چو اوراق پریشان می رود بر باد اعضایم

هوای وادی لیلی زبس دیوانه ام دارد

بشهرم گر کسی گم کرد می جوید بصحرایم

متاع دل بهر کس داده بودم باز می گیرم

پریشان طره ای دیدم که بر هم خورد سودایم

برای زخم می ترسم که در تن جای نگذارد

اگر داغ وفا زینگونه می گیرد سراپایم

چو مینا خون من بادا حلالت گر یکی نبود

بسان شیشه در مهرت یکی پنهان و پیدایم

کلیم ار نه غبار درگه افتادگی گردم

نخواهد برد هرگز طالع از پستی ببالایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.