پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم

در هوایت خانه دشمن بود چون مجمرم

شمع اگر پروانه اش من باشم از دلبستگی

رشته های خویش بندد حله بر بال و پرم

در وجود باطل من نیست یک جو منفعت

مو بمویم خط بطلانی بود بر پیکرم

این تب عشقست نی آتش که بنشیند زآب

من اگر بهتر شوم تب دار ماند بر سرم

تیغ موج من بخون جام من لب تشنه است

سنگ در دامن حباب آمد بچنگ ساغرم

آشنائی از ره بیگانگی چسبانترست

بسکه کم رفتم بدرها روشناس هر درم

بیقراران آشنای جانی یکدیگرند

هر کجا بینم جرس را می طپد دل در برم

نگذرد بر من کسی کزوی نبینم خوارئی

خار بیزد بر سرم گر بگذرد آب از سرم

از سر و سامان چو مهر کیسه برخیزم کلیم

تا نپنداری که همچون سکه در بند زرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.