پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴

دل شاد از آنم که دل شاد ندارم

وارسته منم خاطر آزاد ندارم

در راه تو جان بر لب و سر بر کف دستم

شمع سحرم حاجت جلاد ندارم

ترسم نبرد راه نسیمی بچراغم

شب نیست که شمعی بره باد ندارم

باید زمن آموخت ره و رسم اسیری

عمریستکه در دامم و صیاد ندارم

بینام باو نامه نویسم، چه توان کرد

چون نام خود از شغل غمش یاد ندارم

دامان ترم پاکتر از دامن دریاست

شرمندگی از عصمت زهاد ندارم

شب نیست که در دست پی مشق جراحت

پیکان تو چون خامه فولاد ندارم

با نیک و بدم همچو کلیم آینه صافست

گر شمع شوم رنجشی از باد ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.