پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۲

منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم

بقفس تا نرسم بال و پری وا نکنم

نتوان درد سر از گریه هر شمع کشید

بی سبب خوی بتاریکی شبها نکنم

کو دماغی که به بیگانه کنم آمیزش

دیدن آینه را منکه تمنا نکنم

دعوی صبر و دل و دین همه باطل باشد

گر دل گمشده در زلف تو پیدا نکنم

تاب همچشمی پروانه نخواهم آورد

شمع را با قد رعنای تو همتا نکنم

منصب یمن قدم همچو بهارم ندهند

دشت را سبز گر از آبله پا نکنم

چون سرِ شیشهٔ میْ بسته‌دهان آمده‌ام

سر حرفی که ازو خون نچکد وا نکنم

عادتم تا نشود شکوه ارباب کرم

سایه از ابر باین بخت تمنا نکنم

رتبه هستی حلاج مرا منظور است

پنبه را بیهده تاج سر مینا نکنم

ای که گفتی که مکن عربده زین بیش کلیم

مستم از گردش آنچشم مکن تا نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.