پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم

در پای خُم افتادن دستار ندیدم

بر دولت وصلی که فلک رشک ندارد

جز صحبت آیینه و زنگار ندیدم

در ظلمت بخت سیه خویش بماندم

چون آب خضِر روی خریدار ندیدم

افسوس که چون نخل گران‌بار درین باغ

دستی ز رفیقان به ته بار ندیدم

چون رشته‌ی گلدسته به گِرد همه خوبان

گردیدم و یک یار وفادار ندیدم

بادا سر آیینه‌ی زانو به سلامت!

رویی گر از آن آینه رخسار ندیدم

همچون هدفم بخت نوازش ز کسی نیست

هر جا که شدم غیر دل‌آزار ندیدم

تا از مدد ناخن تدبیر گذشتم

در راه طلب، عقده‌ی دشوار ندیدم

با آن‌که کسی چیزی در بار ندارد

در قافله‌ی خلق، سبک‌بار ندیدم

در کوی توکل که به حق پشت امید است

کاهی که دهد پشت به دیوار، ندیدم

با اهل طرب نیز کلیم! ارچه نشستم

از خنده به جز نام ز سوفار ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴چون دف تر ناله از بیداد کمتر می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۵همه پاکان بحر و بر دیدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۶بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.