پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۶

بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده ام

پرم مبند چو دل بسته مبتلا شده ام

جدا ز یاران، تار گسسته را مانم

که بینوا شده ام گر دمی جدا شده ام

چراغ اهل دلم، بیفروغم ار بینی

ز گرد محنت این کهنه آسیا شده ام

نه از ترحم، صیاد کرده آزادم

ز ضعف تن ز شکاف قفس رها شده ام

چو آبروی قناعت نمی برم ز طلب

بکوی عزلت بیمایه چون هما شده ام

همان بدیده جوهر شناس جا دارم

اگر ز مالش ایام توتیا شده ام

ز تیره روزی و آشفته خاطری پیداست

که کشته بسته آن طره دوتا شده ام

گدا شوند گر اهل طلب زننگ سئوال

من از گدائی میخانه پادشا شده ام

هما به تیر زنند استخوانم ار بخورد

چنین که من هدف ناوک بلا شده ام

ز دستگیر ، امیدم چنان بریده کلیم

که ناامید ز پا مردی عصا شده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۸دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۹در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۰از دست دهر محنت بسیار می کشم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۱بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاه‌جهانبر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳بروی ساغر می ماه عید را دیدم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۴کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۵غم مسکن و فکر مأوا ندارم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.