پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۵

غم مسکن و فکر مأوا ندارم

عجب نیست گر در دلی جا ندارم

درین بحر از خجلت تنگ ظرفی

حبابم که چشمی ببالا ندارم

شکفته رخ از فقر همچون سرابم

ترشروئی ابر و دریا ندارم

خرد چیست از فکر دنیا گذشتن

نگوئی که من عقل دنیا ندارم

چرا در غم ماست پیوسته زلفت

در آن کوچه من خانه تنها ندارم

جنونم دل از سنگ طفلان فکندست

ز شرمندگی روی صحرا ندارم

گدای در دلبرانم چو شانه

بجای دگر دست گیرا ندارم

بآئینه زانوی خویش گاهی

سری می کشم روی درها ندارم

نخواهد رسیدن بمقصود دستم

اگر آبله در ته پا ندارم

کلیم از سر آرزوها گذشتم

گواهم که بر بخت دعوا ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۷باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.