پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۲

همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم

همچنان حرص نظربازی فزاید هر دمم

از ادای خارج هر کس خجالت می کشم

با کمال بیدماغی من وکیل عالمم

من بمردن همدم از ضعف خمار افتاده ام

باید آوردن ز جام آئینه در پیش دمم

تیره بختی بیش ازین نبود که در بزم جهان

شمعم اما خلوت وصل ترا نامحرمم

آن نمکهائیکه دیگ آرزو در کار داشت

روزگار از شوربختی می کند در مرهمم

از کریمان هیچگه روی طلب نبود مرا

گر زسنگ خاره باشد روی همچون ماتمم

خلعت آسایشی می خواستم از چرخ، گفت

از کجا آورده ام خود در لباس خاتمم

تا نفس باقیست ضبط گریه ام مقدور نیست

شیشه ام، بی اشک از دل برنمی آید دمم

از سبکروحی خود خوارم درین گلشن کلیم

همچو شبنم هر گلی بردارد از دست کمم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۱کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.