پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۸

آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم

ور ز جان سختی نویسم خامه از آهن کنم

کلبه‌ام هرگز چراغ از تیره‌روزی‌ها نداشت

در دم آخر عجب گر خانه را روشن کنم

کی بود کو را بیابم واگذارم خویش را

از گریبان دست بردارم در آن گردن کنم

جامه فانوس می پوشاندم هر دم بزور

من کجا پروای جان دارم که فکر تن کنم

صورت قلاب ماهی گیرد از ناراستی

رشته تسبیح زاهد را چو در سوزن کنم

قطره ای از اشک خونین می چکانم بر سرش

انتخاب خار خوش قدی چو در گلشن کنم

بلبلان را ناله در گلزار کردن عیب نیست

همچو نی لب بر لبش بگذارم و شیون کنم

دل فسرد از توبه دیگر می کشی بیفایدست

در چراغ مرده نفعی نیست گر روغن کنم

چون کنم اظهار نسبت با گرفتاران کلیم

خویش را مرغ قفس از چاک پیراهن کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۱کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۲ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۳ما تکیه بیاری هوادار نداریم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۴طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۶آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.