پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱

کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم

خود را اگر بخاک برابر گرفته ایم

گرمی ز جزوناری ما برطرف شدست

از بسکه حرف سرد بتن بر گرفته ایم

پر را بشکل خنجر صیاد دیده ایم

سر را ز شوق آن بته پر گرفته ایم

دریا بما رسیده اگر از می مراد

همچون صدف زآبله ساغر گرفته ایم

هرگز نگشته دود شکایت زما بلند

گر همچو شعله ز آتش غم در گرفته ایم

دندان که در غم تو نهادیم بر جگر

گوئی ز پنبه روزن مجمر گرفته ایم

بگذر ز کام تا بکنار تو جا کند

این بند را ز رشته گوهر گرفته ایم

تا رفته ایم در پس زانوی غم کلیم

جا در پناه سد سکندر گرفته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۳ما تکیه بیاری هوادار نداریم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۴طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۵بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۶آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۷تمام دردم و روی دوا نمی بینم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۸گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۹ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.