پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۸

گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام

سیر طالع بین کجا بودم کجا افتاده ام

وه چه بودی گر زبام آسمان افتادمی

اینچنین کز صحبت یاران جدا افتاده ام

صبح من شام غریبان است از شامم مپرس

تا بکام غم درین غربت سرا افتاده ام

با سپند سوخته گوئی که از یک مزرعیم

یکقلم از دیده نشو و نما افتاده ام

نقش پا برخواستم دارد بامداد نسیم

من سر شکم برنخیزم هر کجا افتاده ام

با وجود سرکشی چون گردبادم خاکسار

شعله ام از عجز در پای گیا افتاده ام

گوهر شب تابم و از شمع بیقیمت ترم

لیک ازین شادم که باری بی بها افتاده ام

هرگزم در سر هوای دانه کامی نبود

من ندانم از چه در دام بلا افتاده ام

من یکی آئینه گیتی نما بودم کلیم

روی غم از بسکه دیدم از جلا افتاده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۰باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۱خاک نشینی است سلیمانیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۲ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۳هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۴تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۵اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۶در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۷از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.