پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۷

از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم

یکسو شدن ندانیم خاک چهارراهیم

هرچند ابر رحمت روی کسی نبیند

بهتر شناخت مار را زانرو که روسیاهیم

درودائی که خضرش از تاب تشنگی سوخت

میراب جوی اشکیم، سایه نشین آهیم

آن می که مست ازویم نه جام دیده نه جم

مانند شمع سرخوش زانچشم خوش نگاهیم

احوال ما دگرگون از جزر و مد مستیست

گاهی چراغ شامیم گه شمع صبحگاهیم

گرد از دل رمیده تا کی بخون بشوئیم

نه چشم عاشقانیم، نه خاک رزمگاهیم

از دستهای بالا پای کمی نداریم

برق ستم ز هر سو سر می زند گیاهیم

بی برگی تجرد کس را سبک نسازد

ما دانه را نیابیم هر چند برگ کاهیم

ما را کلیم چندان دلبستگی بجان نیست

برخون خویش دایم بی مدعی گواهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۱همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۲روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۳می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۴هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۵سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.