پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶

کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن

سیل مجبورست در معموره ویران ساختن

پاک طینت را بکین کس نشاید گرم کرد

بهر خونریز از طلا شمشیر نتوان ساختن

گر طبیب همت ایام عیسی دم شود

باید از وی درد فقر خویش پنهان ساختن

ابر اگر از طینت اهل جهان آگه شود

قطره سازی را بدل سازد به پیکان ساختن

ترک دنیا پیش این دنیاپرستان کافریست

چون بکیش هندوان بتخانه ویران ساختن

گریه ما را گر میرابی گلشن دهند

عاجز آید نوبهار از غنچه ویران ساختن

با همه ناقابلی دارد هنرها بخت ما

می تواند از گل و ریحان مغیلان ساختن

بیکدورت راحت از گیتی نشاید چشم داشت

زانکه ناچارست با دود چراغان ساختن

نار پستان دست فرسود هوا باشد کلیم

بعد از این خواهیم با سیب زنخدان ساختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۸هر دم مشو سوار به عزم شکار من
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۹نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۰مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۱ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۲دلا بار وجود از خویش افکن
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۳بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۴شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.