پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳

بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن

چه ذوق رو دهد از آینه نشان کردن

دلا بگلشن حسن معاش می باید

بقدر پایه پرواز آشیان کردن

قفس فراخ اگر گشت گلستان نشود

بجاست شکر و شکایت ز آسمان کردن

غذای ماست فریب سراب نومیدی

مگو بهیچ قناعت نمی توان کردن

ترا چنینکه سر و برگ بدگمانی هست

چرا نداری پروای امتحان کردن

مسلم است بدل درد عمر کاه ترا

زجان نهفتن و پنهان زلب فغان کردن

چنینکه قبله خود کرده ایم دنیا را

نشان کفر بود پشت بر جهان کردن

زمانه را بتو یکرنگ می کند اول

بنزد جهل فروشان هنر نهان کردن

جفای خار نه از بهر گل کشید کلیم

رساند مشق تنزل ز باغبان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۵نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۶باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۷کمر از تار جان باید بران نازک میان
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۸اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۹بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۰تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۱برتر از خورشید شد کار سخن
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.