پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۰

تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن

دلتنگ و روگشاده خود را بکار بستن

گر از نسق فتاده است احوال ما چه نقصان

عقد گهر ز قیمت کی افتد از گسستن

بیماری غم او آن ناتوانی آرد

کز ضعف کس نیارد پرهیز را شکستن

از سیل گریه آخر دل را کدورت افزود

آورد روسیاهی آخر بآب شستن

در گوشم این در پند، از پیر گوشه گیر است

دام است صحبت خلق باید زدام جستن

گفتی کزین تک و دو کی می رسی بآرام

روزی که زی تیغش روزی شود نشستن

در ملک خاکساری رسمی است اهل دل را

در صدر هر چه گم شد در آستانه جستن

دنیا خیال و خوابیست، این خواب نزد دانا

آسایشی ندارد بهتر ز چشم بستن

باشد کلیم اگرچه شیشه دل و تنک ظرف

چون توبه تاب دارد در بستن و شکستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهانبه عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۳شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۴حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۵نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۶کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۷چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۸نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۹نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.