پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۹

نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو

که دیده در نگشاید بر این و آن بی تو

ز خضر گیرم و بر خاک ریزم آبحیات

بزندگی شده ام بسکه سرگران بی تو

درین بهار چو گل از سفر توهم باز آی

ببین چه می کند این چشم خونفشان بی تو

گمان برند که من نیز با تو هم سفرم

چنین که می روم از خویش هر زمان بی تو

طفیلئی که پس از میهمان بجا ماند

چه قدر دارد جان مانده آنچنان بی تو

کجاست فرصت آن کز فراق شکوه کنم

بغیر نام تو نگذشته بر زبان بی تو

همه ذخیره شبهای تیره روزی رفت

چو شمع سوخته شد مغز استخوان بی تو

بجام و ساغر ما قطره ای نمی افتد

اگر نشاط ببارد ز آسمان بی تو

تو همچو تیر ز کف جسته رفته ای و کلیم

بخود فرو شده چون حلقه کمان بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۳صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۴ز خجلت تا دل ما را شکسته
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۵ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۶هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۸ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.