پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷

نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته

دعا اثر نکند گر بآسمان رفته

دهان تنگ تو گاهی بچشم می آید

کمر کجاست که یکباره از میان رفته

دل شکفته نماندست در جهان ور هست

گلیست چیدنش از یاد باغبان رفته

چگونه سیل بزنجیر موج بند شود

مگوی پند که ما را ز کف عنان رفته

همه بقدر ادب بهره می برند زدوست

مزاج فهم ز مسند بر آستان رفته

بهار رفت و گلی در چمن نمی شکفد

صبا بسجده آنخاک آستان رفته

ز بسکه پیروی خلق گمرهی آورد

نمی رویم براهی که کاروان رفته

کلیم لاف زبان آوری مزن چندین

که شمع آخر ازین بزم بیزبان رفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰قربان آن بناگوش وان برق گوشواره
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهانغرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.