پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۲ - در مدح شاه‌جهان

غرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده

زره برگشته تیرش استخوانم گر نشان کرده

بعاشق دشمنست آنسانکه هرگز گل نمی بوید

ز گلزاری که دروی عندلیبی آشیان کرده

بر آن لب خال مشکین چیست، نقاش ازل گویا

ز کار خویش چیزیرا که خوش کرده نشان کرده

گهی از ناوک آه سیه روزان حذر میکن

که مژگان تو پشت طاقت ما را کمان کرده

نمی دانم چرا مردم بخونش تشنه تر گردد

صراحی در تن ساغر اگر صد بار جان کرده

اگر چه دیده ام خود می برد در جستجوی او

ز بینابی بهر سو باز قاصدها روان کرده

دهن گر از هجوم بوسه خواهان کرده رو پنهان

کمر خود را چرا از دیده مردم نهان کرده

نه اشک از دیده سودی دید و نه نظاره بهبودی

درین دریای خون هر کس مسافر شد زیان کرده

کلیم از دست بیداد تو کی باز از فغان دارد

زبانی را که وقف مدحت شاه جهان کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۴علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۵هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۶دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۷ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۸کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹جنون تا بداد اسیران رسیده
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۰اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۱آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.