پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۰

اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده

طوفانم از تنور بدینسان برآمده

رفتی و مضطرب ز قفایت دویده اشک

چون لشکری که از پی سلطان برآمده

جائی بدلگشائی چشمت ندیده است

تا سرمه از سواد صفاهان برآمده

از بسکه روزگار دنی سفله پرورست

از تخم لاله خار مغیلان برآمده

از تیغ عمر خط تو کوتاه کی شود

چون از کنار چشمه حیوان برآمده

معشوق خورد سال درآید بقید ضبط

سروی که قد کشیده ز بستان برآمده

جستم بسی ز شش جهت و هفت کشورش

آسودگی ز عالم امکان برآمده

گل گل و باده چهره سبزان هند بین

در باغ حسن لاله ز ریحان برآمده

در آرزوی خاتم لعلت ز بس گداخت

انگشتری ز دست سلیمان برآمده

رستائیست هر که نباشد ز شهر عشق

هرچند چون کلیم ز یونان برآمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۲بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۳دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۴نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانی
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۶ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۷فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیهردم از خویشتن آهنگ رمیدن داری
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۹رواج جهل مرکب رسیده است بجائی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.