پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۲

بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته

ز شرم آن سرین آئینه دکان هنر بسته

بهم پیوستگان را سخت باشد محنت دوری

کمر تا از میان رفته، سرین بار سفر بسته

سکوت من سخن چین از حدیثم بیشتر داند

بجانان می فرستم نامه ننوشته سر بسته

شکاری نیست تیر کج، گر الماسش بود پیکان

دعا کاری نسازد خویش را گر بر اثر بسته

ز صوفی دیده پوشیدن، بهست از خرقه پوشیدن

کسی را دان کمر بسته، که از دنیا نظر بسته

براه عقل می پویم، چو دست از عشق می شویم

بلی رفتار را داند غنیمت مرغ پر بسته

ز سوز اشک حسرت، خانه چشمی بود ما را

نمک مانند آن لبها بروی یکدگر بسته

نشان مایه داریهای معنی چیست، خاموشی

متاعی بیگمان باشد، سرائی را که در بسته

کلیم از خویش خواهد چید گل در گوشه عزلت

بخارستان پاها آبی از دامان بر بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۴نبرد از دل غمی نظاره گل‌های بستانی
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۶ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۷فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۸ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانیهردم از خویشتن آهنگ رمیدن داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۹رواج جهل مرکب رسیده است بجائی
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۰دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۱دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.