پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷

فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی

نه که سر بار شود فکر کلاه نمدی

خلق مرغان اسیرند که در یک قفسند

زان میان از که توان داشت امید مددی

غنچه در باغ جهان نیز چو من با دل تنگ

دست بر سر زند از سرکشی سرو قدی

این دل پرحسد و کینه که در بر داری

سینه را ساخته خواری کش هر دست ردی

لذت بوسه رکاب از کف پای تو گرفت

که نیاید بمیان پای شمار و عددی

شکرها گویمت ای چرخ که از گردش تو

نیست یک کس که توان برد بحالش حسدی

بخت وارون من آن نیل بود برزخ عمر

که کشد جانب خود آفت هر چشم بدی

عادت داد و ستد دادن جان مشکل کرد

زانکه این داد ز دنبال ندارد ستدی

لاف بی برگی فقر از تو حرامست کلیم

پوست تختی چو تو داری و کلاه نمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۹رواج جهل مرکب رسیده است بجائی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۰دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۳چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاه‌جهانبه راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیایی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۶بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.