پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۴

نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی

حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی

بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم

در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی

بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب

زار نالی اینقدر از چیست با روئین تنی

عاقبت پیراهن گل پای تا سر در گرفت

تا بکی بر آتش بلبل کند دامن زنی

خلوت دل بیصفا و تیره شد از راه چشم

گرچه دایم خانه از روزن پذیرد روشنی

نیست همچون دامن مژگان او آتش فروز

گر کند دور افق بر آتش من دامنی

می تواند داد اثر تیر دعا را آنکه داد

ناوک مژگان او را بیگمان صیدافکنی

چاره سازی سر کند هر جا که بخت چربدست

می کند آبی که او ریزد بر آتش روغنی

شمه ای ز آهن دلی های تو می گفتم کلیم

چون جرس بودی اگر او را زبان آهنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۶بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۷یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۸چنان دل کند، می‌باید ازین تنگ‌آشیان باشی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۹زتیغ تو بر دل در آشنائی
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۰نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۱صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردی
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۳فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.