پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۷

یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی

هر خم از جمعیت دلها سواد اعظمی

می کنم درمان دل صد چاک را از سوز عشق

آتشست ار زخم مجمر دیده گاهی مرهمی

همچو مرغان آشیان گم کرده ام از جستجو

در میان خلق می گردم که یابم آدمی

بار بر هر کس بقدر طاقت اومی نهند

گر گره در کار گل افتد چه باشد، شبنمی

داغ حرمان آنقدر خواهم که در مرگ امید

زان گل خودرو توانم بست نخل ماتمی

ایکه احوال دل غمدیده میپرسی که چیست

چیست حال یک هدف با تیر جور عالمی

کیستم من پای تا سر نسخه ای از زلف او

تیره روزی، بیقرار، آشفته حالی، در همی

روزگار سفله را بنگر که نتوان چشم داشت

کاستین بیمزد دست از دیده برچیند نمی

کس امانت دار سر عشق کم دیدم کلیم

راز عاشق جز فراموشی ندارد محرمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۹زتیغ تو بر دل در آشنائی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۰نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۱صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردی
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۳فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۴از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۵دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.