پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

شعر روز

هر روز گزیده‌ای تازه از خیام، حافظ، سعدی، مولوی، باباطاهر و شیخ بهایی. فردا دوباره سر بزنید.

رباعی خیام

شماره ۱۷۵

گر دست دهد ز مغز گندم، نانی

وز مِی دو منی ز گوسفندی، رانی

با لاله‌رخی و گوشهٔ بستانی

عیشی بود آن، نه حد هر سلطانی

غزل حافظ

غزل کامل و تعبیر ←

سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي

و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي

نگارا بر من بی‌دل ببخشای

و واصِلْني علی رَغْمِ الْأَعادي

حبیبا در غم سودای عشقت

تَوَکَّلْنا علی رَبِّ الْعِبادِ

أَ مَنْ اَنْکَرْتَني عَن عشق سَلْمیٰ

تُزَاوَّل آن روی نِهْکو بِوادی

… (ادامه‌ی غزل)

رباعی مولوی

شماره ۳۷۹

گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت

تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت

می طعنه زنند دشمنانم شب و روز

کز پای درآمدی و دستت نگرفت

دوبیتی باباطاهر

شماره ۲۹۹

دلا راه تو پر خار و خسک بی

درین ره روشنایی کمترک بی

گر از دستت بر آید پوست از تن

بیفکن تا که بارت کمترک بی

رباعی سعدی

شماره ۸

آن یار که عهدِ دوستاری بشکست

می‌رفت و منش گرفته دامان در دست

می‌گفت «دگر باره به خوابم بینی»

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

متن اشعار به نقل از گنجور.