۱۰۰ ضربالمثل
ضربالمثلهای فارسی با معنی و داستان
معنی ساده، مثال کاربرد در زندگی روزمره و داستان پیدایش ضربالمثلهای معروف فارسی.
آ ضربالمثلهای حرف آ
- آب از آب تکان نخورد هیچ اتفاقی نیفتاد و همهچیز آرام ماند.
- آب در هاون کوبیدن کار بیهوده و بینتیجه انجام دادن.
- آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم چیزی که میجوییم نزد خودمان است و بیخبر از آن، دنبالش اینسو و آنسو میرویم.
- آب رفته به جوی بازنمیگردد فرصت یا چیزی که از دست رفته، دیگر برنمیگردد.
- آب و روغن قاطی کردن در کاری خطا و قصور کردن یا حرف را به هم ریختن و پریشان گفتن.
- آب که از سر گذشت، چه یک نی چه صد نی وقتی کار از حد گذشت و خرابی رخ داد، بیشتر یا کمتر شدنش فرقی نمیکند.
- آش نخورده و دهن سوخته گرفتار پیامد یا سرزنش کاری شدن که خود آدم انجامش نداده یا از آن بهرهای نبرده است.
- آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی ظاهری پرزرقوبرق و تشریفاتی که باطنش خالی است.
- آهسته برو، آهسته بیا که گربه شاخت نزند بیسروصدا و محتاط زندگی کن تا گرفتار دردسر نشوی؛ گاهی به طنز برای کسی که از ترس هیچ کاری نمیکند گفته میشود.
ا ضربالمثلهای حرف ا
ب ضربالمثلهای حرف ب
- با یک دست نمیشود دو هندوانه برداشت نمیتوان همزمان چند کار بزرگ را با هم به سرانجام رساند.
- با یک گل بهار نمیشود با یک نشانه یا اقدام کوچک، تغییر بزرگ رخ نمیدهد.
- باد آورده را باد میبرد آنچه بیزحمت و ناگهانی به دست آمده، به همان آسانی هم از دست میرود.
- بادمجان بم آفت ندارد آدم یا چیز بیارزش و ناخوشایند معمولاً آسیب نمیبیند و ماندگار است.
- بزرگی به عقل است، نه به سال ارزش و بزرگی انسان به خرد و دانایی اوست، نه به سن.
پ ضربالمثلهای حرف پ
ت ضربالمثلهای حرف ت
- تا تنور داغ است، نان را بچسبان فرصت را تا هست غنیمت بدان و کار را بهموقع انجام بده.
- تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد تا کسی حرف نزند، نمیتوان فهمید داناست یا نادان.
- تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها وقتی شایعهای دربارهی چیزی هست، احتمالاً اصلی هم دارد.
- تخممرغدزد، شترمرغدزد میشود خطاهای کوچک اگر جلویشان گرفته نشود، به خطاهای بزرگ میانجامد.
- تو نیکی میکن و در دجله انداز کار نیک را بیچشمداشت انجام بده؛ پاداشش روزی به تو برمیگردد.
ج ضربالمثلهای حرف ج
چ ضربالمثلهای حرف چ
ح ضربالمثلهای حرف ح
خ ضربالمثلهای حرف خ
- خر بیار و باقالی بار کن وضعیتی بسیار آشفته و بینظم که سر و سامانی ندارد.
- خر ما از کُرگی دم نداشت از اول هم بیبهره یا بینصیب بودیم؛ از چیزی که هیچوقت نداشتیم، گلهای نیست.
- خرش از پل گذشت به خواستهاش رسید و دیگر به کسی که کمکش کرده بود اعتنایی ندارد.
- خواستن، توانستن است ارادهی واقعی، راه رسیدن به هدف را باز میکند.
د ضربالمثلهای حرف د
- در شهر کوران، یک چشمی پادشاه است جایی که همه ناتوان باشند، کسی که اندکی برتری دارد، سرور میشود.
- دروغ مصلحتآمیز به از راست فتنهانگیز داستان دارد گاهی دروغی که جلوی آسیب و خونریزی را بگیرد، بهتر از راستی است که آشوب و فتنه به پا کند.
- دروغگو کمحافظه است کسی که دروغ میگوید، دیر یا زود حرفهایش را فراموش میکند و رسوا میشود.
- دست بالای دست بسیار است هر چقدر توانا باشی، کسی تواناتر از تو هم وجود دارد؛ مغرور نشو.
- دشمن دانا به از نادان دوست دشمنی که خردمند است، از دوست نادان کمخطرتر است؛ چون دوست نادان ندانسته آسیب میزند.
- دود از کنده بلند میشود افراد باتجربه و سالمند، هنوز توان و کارایی بیشتری دارند.
- دوستی خالهخرسه داستان دارد دوستی نادانانهای که با نیت خوب انجام شود اما به ضرر طرف تمام شود.
- دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد در گفتن رازها احتیاط کن؛ ممکن است کسی بشنود.
- دیوار کسی را کوتاه دیدن کسی را بیدفاع و ضعیف دیدن و به همین خاطر به او زور گفتن.
- دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه کسی که خودش همان عیب را دارد، از دیگری ایراد میگیرد.
- دیگر حنایش رنگی ندارد کسی یا چیزی که دیگر اعتبار و تأثیر گذشته را ندارد.
ر ضربالمثلهای حرف ر
ز ضربالمثلهای حرف ز
س ضربالمثلهای حرف س
- سری را که خدا بلند کند، کسی نمیتواند پایین بیاورد کسی که خدا یاورش باشد، بدخواهان نمیتوانند به او آسیب بزنند.
- سری که درد نمیکند، دستمال نمیبندند خود را بیجهت درگیر ماجرا و دردسری نکن که به تو مربوط نیست.
- سنگ مفت، گنجشک مفت وقتی تلاشی هزینهای ندارد، امتحانش ضرری ندارد.
- سگ زرد برادر شغال است دو نفری که ظاهراً با هم فرق دارند اما در بدی یکیاند.
- سیلی نقد به از حلوای نسیه چیز اندکِ حاضر، بهتر از وعدهی چیز بزرگ در آینده است.
ش ضربالمثلهای حرف ش
- شاهنامه آخرش خوش است داستان دارد تا پایان کاری نرسیده، نمیتوان دربارهی نتیجهاش قضاوت کرد؛ اغلب با طعنه برای کاری که پایان خوبی ندارد هم میگویند.
- شتر در خواب بیند پنبهدانه، گهی لُپ لُپ خورد گه دانه دانه کسی که در خیال، آرزوهای دستنیافتنی برای خود میبافد.
- شتر دیدی، ندیدی داستان دارد چیزی را که دیدهای یا شنیدهای، جایی بازگو نکن و خودت را به ندانستن بزن؛ کنایه از رازداری و دخالت نکردن.
- شنیدن کی بود مانند دیدن آنچه با چشم خود ببینی، از شنیدهها معتبرتر است.
ص ضربالمثلهای حرف ص
ع ضربالمثلهای حرف ع
ق ضربالمثلهای حرف ق
ک ضربالمثلهای حرف ک
- کار از محکمکاری عیب نمیکند احتیاط و دقت بیشتر در کار، ضرری ندارد.
- کار امروز را به فردا مینداز کارها را به تعویق نینداز؛ فردا کارهای خودش را دارد.
- کار نیکو کردن از پر کردن است مهارت با تکرار و تمرین فراوان به دست میآید.
- کار هر بز نیست خرمن کوفتن هر کاری مهارت و توان ویژهی خودش را میخواهد و از عهدهی هر کسی برنمیآید.
- کاچی به از هیچی داشتن چیزی کم یا ناچیز، بهتر از نداشتن هیچ چیز است.
- کبوتر با کبوتر، باز با باز هر کس با همجنس و همانند خودش همنشین میشود.
- کلاغ آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد تقلید کورکورانه از دیگران، آدم را از ویژگیهای خودش هم دور میکند.
- کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد انسانها دوباره به هم برمیخورند؛ پس با دیگران خوشرفتار باش.
گ ضربالمثلهای حرف گ
- گاوش زاییده گرفتاری بزرگ و ناگهانی برایش پیش آمده است.
- گذشتهها گذشته آنچه گذشته را رها کن و به حال و آینده بپرداز.
- گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی با صبر و حوصله، از چیزی خام و ترش هم میتوان نتیجهی شیرین گرفت.
- گربه دستش به گوشت نمیرسد، میگوید بو میدهد کسی که به چیزی دست نمییابد، از آن عیبجویی میکند.
- گرگ باراندیده آدم بسیار باتجربه و زیرک که فریب نمیخورد.
م ضربالمثلهای حرف م
- مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد کسی که یک بار آسیب دیده، از چیزهای شبیه آن هم بیدلیل میترسد.
- ماستها را کیسه کردن داستان دارد ترسیدن و دست کشیدن از ادعا یا لافزنی قبلی.
- ماه پشت ابر نمیماند حقیقت سرانجام آشکار میشود و پنهان نمیماند.
- مرغ همسایه غاز است آدم همیشه داشتههای دیگران را بهتر از داشتههای خودش میبیند.
- مرغ یک پا دارد داستان دارد لجبازی و پافشاری بر حرف نادرست، حتی با وجود دلیل روشن.
- مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید ارزش و هنر واقعی خودش را نشان میدهد و نیازی به تعریف و تبلیغ دیگران ندارد.
- مهمان حبیب خداست مهمان را باید گرامی داشت و از آمدنش خشنود بود.
ن ضربالمثلهای حرف ن
ه ضربالمثلهای حرف ه
- هر چه بکاری، همان را درو میکنی نتیجهی هر کار، از جنس همان کاری است که انجام دادهای.
- هر چه سنگ است، مال پای لنگ است گرفتاریها همیشه سراغ کسی میآیند که خودش گرفتار و درمانده است.
- هر کسی را بهر کاری ساختند هر کس استعداد و توانایی ویژهی خود را دارد.
- هر که بامش بیش، برفش بیشتر هر کس امکانات و مسئولیت بیشتری دارد، گرفتاری و دردسرش هم بیشتر است.
- هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد برای رسیدن به چیز ارزشمند باید سختیاش را هم تحمل کرد.
- هر گردی گردو نیست نباید فقط از روی ظاهر قضاوت کرد؛ هر چیزی که شبیه چیز خوبی است، خود آن نیست.
- هر گلی بویی دارد هر کس یا هر چیز ویژگی و زیبایی خاص خودش را دارد.
- هم خدا را میخواهد، هم خرما را کسی که میخواهد دو چیز ناسازگار را با هم داشته باشد.
- همان آش است و همان کاسه هیچ تغییری رخ نداده و وضع همان است که بود.
ی ضربالمثلهای حرف ی
- یک دست صدا ندارد کار بزرگ با همکاری و همدلی پیش میرود، نه با تلاش یک نفر.
- یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم پیش از ایراد گرفتن از دیگران، کمی هم خودت را نقد کن.
- یکی به نعل میزند، یکی به میخ داستان دارد کسی که میان دو طرف دعوا، طوری حرف میزند که هر دو را راضی نگه دارد و طرف هیچکدام را نگیرد.