پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴

از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی

چون خاک بهر جا که روی باب نباشی

ناخوانده مرو بر در کس تا زگرانی

بار دل یک شهر چو سیلاب نباشی

مگشای زبان به ز خودی را چو به بینی

زنهار که شمع شب مهتاب نباشی

جائیکه رفیقان چو جرس خواب ندارند

باری تو چنان کن که گران خواب نباشی

بی لاف توکل ببغل گر ننهی نان

آنروز کم از ماهی بی آب نباشی

آنجا که توئی خود سبب کلفت خویشی

می کوش که در عالم اسباب نباشی

آسایش دیوانگی ایدل مده از دست

یعنی پی وادیدن احباب نباشی

در حلقه زنار فسادی ندهد روی

پرهیز که در حلقه اصحاب نباشی

زنهار وفا را غرض آلود نسازی

در کوی توقع سگ قصاب نباشی

حیفست کلیم از تو که بیدجله اشکی

یکتا گهری بهر چه شاداب نباشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷زهی بعشق رخت کار شمع سربازی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.