پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳

فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری

که رنجوری نباشد آنچنان مشکل که مهجوری

چنان بی روی تو دست و دلم از کار خود مانده

که ساغر در کفم لبریز و من مُردم ز مخموری

ز گوش این نکتهٔ پیرِ مُغان بیرون نخواهد شد

که مستی خاکساری آوَرَد، پرهیز مغروری

ز چشمِ اعتبارِ خلق چون پنهان شوی دانی

که باشد مستی و رسواییِ ما عین مستوری

تو همچون شعلهٔ سرکش زِ هر آلایشی پاکی

ز ما گردی به دامانِ تو ننشیند مگر دوری

نصیب ما نشد یک بار دیدار تو را دیدن

به خوابت هم نمی‌بینم، زهی کوری زهی کوری

چنان عالم به بندِ اعتبارِ ظاهر افتاده

که پروانه نسوزد گر نباشد شمعِ کافوری

نگویی بی‌اثر دیگر کلیم این اشکریزی را

ز بختم گریه آخر هم سیاهی بُرد و هم شوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۵دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۷زهی بعشق رخت کار شمع سربازی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.