پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۲

خموش باش دلا عرض مدعا کردی

زبان به بند، سر گریه را چو وا کردی

ز شوخی ارچه بیکجا قرار نیست ترا

برون نمی روی از خاطری که جا کردی

بگلشن از قدمت داغ لاله مرهم یافت

بخنده هم گره از کار غنچه وا کردی

بزیر خاک تب هجر و رنج رشک بجاست

کدام درد مرا ای اجل دوا کردی

بناله ام دل صد مرغ می کشد آنجا

مرا برای چه از دام خود رها کردی

خوشم که دفتر دل نم کشیده بود ز خون

به تیغ هر ورقش را ز هم جدا کردی

زمانه شاعرم ار کرد زو نمی رنجم

چه کردمی اگرم شاعر گدا کردی

درین زمانه که مرغ کباب در قفس است

کلیم فکر رهائی تو از کجا کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۵دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷زهی بعشق رخت کار شمع سربازی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.