پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۷

زهی بعشق رخت کار شمع سربازی

زنسبت قد تو سرو در سرافرازی

زگریه باخته ام دیده را همین باشد

بنزد دیده وران معنی نظر بازی

چنین بخاک گر افتاده ام ز پستی نیست

که ریخت بال و پرم از بلند پروازی

بسان شعله شمعست الفت من و تو

بمن یکی شده ای لیک در نمی سازی

غبار من بره دوستی نشسته چنان

که برنخیزد اگر رخش کین برو تازی

بدستگیری واماندگان چنان خو کن

که نقش پا را هم بر زمین نیندازی

کلیم پیر شدی تا بکی چو طفل سرشک

ز تیغ خوبان در خاک و خون کنی بازی

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.