پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۹

زتیغ تو بر دل در آشنائی

گشادیم شاید ازین در در آئی

نگه را بمژگان رسان، چند باشد

میان دو همخانه ناآشنائی

سر الفت ابروان تو گردم

که یک مو ندارند از هم جدائی

به پیش فریبنده چشم تو میرم

که مژگان ز مژگان کند دلربائی

بدریوزه خاکپایت بتان را

شود دیده ها کاسه های گدائی

براه تو ای صید وحشی ز هر سو

شد از دیده دامها روشنائی

ترا شمع در هیچ بزمی نبیند

که نگدازد از خجلت خودنمائی

زبر گشته مژگانت آخر نپرسی

که رو بر قفا از چه بی جدائی

کلیم آتش داغت افسرده گشته

منه دل برین چشم بی روشنائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردی
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۵دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷زهی بعشق رخت کار شمع سربازی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.