پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۰

نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی

عقل را پخته کنم از سفر بیهوشی

هیچ دل نیست که با عشق نباشد گستاخ

کو حبابی که بدریا نکند سر گوشی

اخگر از عاقبت کار جهان باخبرست

تن خاکستریش بین پس از اطلس پوشی

سرش از دوش بمقراض فنا بردارند

شمع اگر با تو کند آرزوی همدوشی

زهر چشمش نکند دست هوس را کوتاه

تلخی می نشود مانع ساغر نوشی

همه جا حوصله خوبست بجز بزم شراب

که ز کس فوت شود فایده بیهوشی

تو که بر حرف کسی گوش نمی اندازی

چه شود گر دهیم رخصت یک سر گوشی

حاصل هر دو جهان را بسخن گر بدهند

مگشا لب چه توان یافت به از خاموشی

گرچه بهر گهر آبله جا نیست کلیم

چون صدف ساخته دل با غم تنگ آغوشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردی
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۳فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۵دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۶مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷زهی بعشق رخت کار شمع سربازی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.