پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳

چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی

که ما را نیز در میدان دلتنگی‌ست جولانی

ز بی‌برگی متاع خانه من نیست غیر از این

به جز بلبل نباشد آشیان را برگ و سامانی

گل رخساره‌ات آب دگر دارد، سرت گردم

به رویت بوده امشب باز حیران چشم گریانی

گریبان‌گیر من شد آشنایی، وادی‌ای خواهم

که از بیگانگی خارش نگیرد طرف دامانی

هزارم عقده پیش آمد به راه ناامیدی هم

درین وادی سرابی را ندیدم بی‌نگهبانی

بگردان گرد هر مویت، دل و جان اسیران را

که امشب بهر زلفت دیده‌ام خواب پریشانی

به زیر سنگ طفلان شد تن دیوانه پوشیده

جنون خلقت ز خارا داد هرجا دید عریانی

چو در گلشن نشینی شاخ گل در گوشه بزمت

نشیند منفعل از خویش چون ناخوانده مهمانی

سپند از گرمی آتش نبیند آنچه می‌بیند

کلیم از آب حیوان تغافل تا برد جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاه‌جهانبه راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیایی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۶بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۷یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۸چنان دل کند، می‌باید ازین تنگ‌آشیان باشی
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۹زتیغ تو بر دل در آشنائی
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۰نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۱صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.