پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاه‌جهان

به راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیایی

دلی داریم و اندوهی، سری داریم و سودایی

زمان راحتم چون خواب پا عمر کمی دارد

مگر آسایش خواب اجل محکم کند پایی

بنازم چشم داغت را عجب بینایی‌ای دارد

به غیر از سینهٔ پاکان ندیدم خوش کند جایی

بیابان را به شهر آوردم از جذب جنون خود

ز سیلاب سرشکم، خانه‌ام گردید صحرایی

به عشق ار برنمی‌آیی، مکش پروانه‌سان خود را

نداری در جگر آبی، به آتش کن مدارایی

به یک پیمانه ساقی گفت‌و‌گوی عقل کوته کن

ترا کز دست می‌آید، به این هنگامه زن پایی

به عالم آنچنان با چشم و دل سیری به سر بردم

که گر از فاقه می‌مردم، نمی‌پختم تمنایی

کلیم از خامه کار تیشهٔ فرهاد می‌کردم

که بر سر هست چون شاه‌جهانش کارفرمایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۷یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۸چنان دل کند، می‌باید ازین تنگ‌آشیان باشی
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۹زتیغ تو بر دل در آشنائی
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۰نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۱صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۲خموش باش دلا عرض مدعا کردی
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۳فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.